عطش صلح در بیابان جنگ؛ میراث شرمسار ما برای آیندگان

عطش صلح در بیابان جنگ؛ میراث شرمسار ما برای آیندگان چیست؟

پایگاه خبری مددکار نیوز: جهان امروز ما، در کمال شگفتی و ناباوری، تندیسی از تناقض است. در عصری که بشر خود را در قله‌ی تمدن و تکنولوژی می‌پندارد، کره‌ی خاکی ما بیش از هر زمان دیگری تشنه‌ی جرعه‌ای «آرامش» و «صلح فراگیر» است. گویی هرچه بر دانش ما افزوده شد، از خرد و عاطفه‌ی ما کاسته شد.

رویای جهانی بدون جنگ، بدون تصویر کودکانِ خاک‌آلود و بدون هراسِ آژیرهای ممتد، امروز به دوردست‌ترین آرزوی بشر بدل شده است؛ رویایی که قرار بود در قرن بیست و یکم، قرنِ گفتگو و تعقل، بدیهی‌ترین حق ساکنان زمین باشد.

چرا قرن بیست و یکم بوی باروت می‌دهد؟

سوال اینجاست که چرا؟ چرا در این هزاره‌ که مرزهای ارتباطی برداشته شده، مرزهای عاطفی و انسانی دیوارکشی شده‌اند؟ مگر نه این است که فرصت زیستن ما در این جهان، چونان چشم بر هم زدنی کوتاه و گذراست؟

منطق حکم می‌کند که در این فرصت اندک، تنها بذر عشق بکاریم و محصول محبت درو کنیم. تمامی ادیان الهی، با زبانی مشترک انسان را به نیکی، احسان و پرهیز از خشونت فراخوانده‌اند. قرن‌هاست که فلاسفه، دانشمندان و نخبگان جهان فریاد می‌زنند که راه بقای بشر، «مدارا» و «مهربانی» است. اما با تمام این انذارها و بشارت‌ها، چرا تقویم تاریخ معاصر ما با رنگ سرخ خون ورق می‌خورد؟

تراژدی نهادهای بین‌المللی و شعارهای توخالی

دردناک‌ترین بخش این تراژدی، پاسخی است که باید به چشمان پرسشگر فرزندانمان بدهیم. وقتی آنها فردا از ما بپرسند: «شما که سازمان ملل داشتید، شما که هر سال شعار “سالِ گفتگوی تمدن‌ها” و “صلح جهانی” سر می‌دادید، چرا دنیا را ویرانه تحویل ما دادید؟» چه جوابی داریم؟

آیا باید بگوییم ما سازمان‌هایی ساختیم برای صلح، اما اعضای همان سازمان‌ها، بزرگترین سهام‌داران کارخانه‌های اسلحه‌سازی بودند؟ چگونه توضیح دهیم که در زمانه‌ی ما، «صلح» تنها جوهری بر کاغذِ بیانیه‌ها بود، اما «جنگ» واقعیتی بود که سوداگران قدرت و ثروت بر سر آن قمار می‌کردند؟

باید با شرمساری اعتراف کنیم که ما شاهدانی بودیم که دیدیم چگونه شعارِ زیبای گفتگو سر داده می‌شد، اما در عمل، همان مدعیان یا خود آتش جنگ را می‌افروختند و یا هیزم‌کشِ معرکه‌ی دیگران بودند.

مسئولیت ما در قبال تاریخ

ما در برابر تاریخ مسئولیم. جنگ‌های منطقه‌ای و فرامنطقه ای امروز، تنها نتیجه‌ی خصومت دولت‌ها نیست، بلکه نتیجه‌ی فراموشی «کرامت انسانی» است. ما فراموش کرده‌ایم که آن سوی مرزها، دشمنی وجود ندارد؛ بلکه انسانی است شبیه ما که او هم مادری دارد، فرزندی دارد و آرزویی برای فردا.

جهان تشنه است؛ اما نه تشنه‌ی قطعنامه‌هایی که وتو می‌شوند و نه تشنه‌ی اشک‌های تمساحی سیاستمداران. جهان تشنه‌ی «صداقت» است. تشنه‌ی بازگشت به آن اصلِ ساده‌ی انسانی که می‌گوید: «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند».

اگر امروز قلم‌ها ننویسند و فریادها بلند نشود، فردا تاریخ ما را به عنوان نسلی قضاوت خواهد کرد که ابزار پیشرفت را داشت، اما شعور استفاده از آن برای صلح را نداشت.

بیایید پیش از آنکه دیر شود، به فرزندانمان بیاموزیم که جنگ، نشانه قدرت نیست، بلکه نشانه‌ی استیصال عقل است. بیایید باور کنیم که صلح، نه یک آتش‌بسِ موقت، بلکه یک فرهنگ است که باید از خانه‌های ما آغاز شود و تا تالارهای سازمان ملل امتداد یابد.

شاید هنوز فرصت باشد تا به آیندگان بگوییم: «ما تلاش کردیم تا جهان را جایی بهتر از آنچه تحویل گرفتیم، تحویل دهیم.» این کمترین دِینی است که بر گردن انسانیت داریم.

عطش صلح در بیابان جنگ
عطش صلح در بیابان جنگ
رسانه تاب آوری ایران رسانه تاب آوری ایران
دکمه بازگشت به بالا